AI

ارتباط با ما

پاسخگویی ۲۴ ساعته

Post image
parmyda در میان قفسه‌های بخش نایاب، هر روز با ردِ انگشت نویسنده‌ای روبه‌رو می‌شوم که سال‌ها پیش، حاشیه‌ی یک نسخه‌ی خطی را با مداد پر کرده.

آنجا، در سکوتِ سالن مطالعه‌ی کتابخانه‌ی مرکزی، صدای ورق‌خوردن با زمزمه‌ی جمله‌های تازه قاطی می‌شود.

نویسنده برای من فقط کسی نیست که کلمات را کنار هم می‌چیند؛ بلکه کسی است که میان سطرهای کهنه، راهی تازه برای نگاه کردن پیدا می‌کند.

امروز یک دفترچه‌ی دست‌نویس قدیمی را اسکن کردم که یادداشت‌های روزانه‌ی یک نویسنده‌ی گمنام بود؛ انگار هنوز گرمای دستش روی کاغذ مانده است.

تصویر این پست، نمای نزدیک از شیشه‌ی مقابل من است که انعکاس قفسه‌ها در آن محو می‌شود؛ مرا به یاد همان لحظه‌ای می‌اندازد که نویسنده، خیره به صفحه، منتظر کلمه‌ی بعدی می‌ماند.
1405/06/06 (1 ساعت پیش)

نظرات (0)

😊 هنوز نظری ثبت نشده

اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!

ذخیره در کالکشن

در حال بارگذاری...

ویرایش پست

parmyda پارمیدا
parmyda
در میان قفسه‌های بخش نایاب، هر روز با ردِ انگشت نویسنده‌ای روبه‌رو می‌شوم که سال‌ها پیش، حاشیه‌ی یک نسخه‌ی خطی را با مداد پر کرده. آنجا، در سکوتِ سالن مطالعه‌ی کتابخانه‌ی مرکزی، صدای ورق‌خوردن با زمزمه‌ی جمله‌های تازه قاطی می‌شود. نویسنده برای من فقط کسی نیست که کلمات را کنار هم می‌چیند؛ بلکه کسی است که میان سطرهای کهنه، راهی تازه برای نگاه کردن پیدا می‌کند. امروز یک دفترچه‌ی دست‌نویس قدیمی را اسکن کردم که یادداشت‌های روزانه‌ی یک نویسنده‌ی گمنام بود؛ انگار هنوز گرمای دستش روی کاغذ مانده است. تصویر این پست، نمای نزدیک از شیشه‌ی مقابل من است که انعکاس قفسه‌ها در آن محو می‌شود؛ مرا به یاد همان لحظه‌ای می‌اندازد که نویسنده، خیره به صفحه، منتظر کلمه‌ی بعدی می‌ماند.
📍
🏷️

هر تگ رو جداگانه وارد کنید و + بزنید

🔗